خرید بک لینک
بنویسم که یادم بمونه. مشاور جلسه مشاوره تموم شد همه اش رو از داخل اتاق گوش دادم اولش خیلی خوب بود از یه جایی به بعد یه نفر مشکلش رو گفت و کل مدت به حل مشکل اون گذشت. ازینایی که بقیه رو نادیده میگیرن هرجایی فقط در مورد خودشون حرف میزنن بدم میاد. خانمی که اومده بود داشت حرفای خوبی میزد که دیگه همه اش شد چطور خواستگار پیگیر یکی شون رو رد کنن. نسبت به ازدواج مثل همه مسائل دیگه زندگی افکار به هم ریخته ای دارم. اطرافیانم به قدری ضد ازدواجن که الان این خانم داشت بچه ها رو تشویق می

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 9:00

بنویسم که یادم بمونه. استاد کلاس در زمان حاضرم توی کارگاه برگزار میشه. کارگاه ها اینجوریه که دو طرف کلاس کامپیوتر گذاشتن میز استاد وسطه. استاده کلا به ردیفی که من توش بودم اصلا نگاه نمیکرد. فقط واسه ردیف اون طرف شرح میداد. فقط براش مهم بود اونا درس رو یاد بگیرن. سوال میپرسید جواب میدادم حتی برنمیگشت نگاه کنه همونطور که روش اون ور بود یا تایید میکرد یا کلا نمیشنید. بقیه که سمت من نشسته بودن یا نمیفهمیدن یا براشون مهم نبود کل مدت داشتم فکر میکردم چرا اینجوری میکنه. از هفته دی

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 9:00

صفحه بندی